معرفي بزرگان و معتمدين آواجيق ::::>>> جناب آقاي هادي خان شهنازي جنگ تپه
حیف بود اگر بخواهم به آواجیق و مسائل آن بپردازم ولی از عموی عزیز، ارجمند و شجاعم و تنها یادگار نیاکانم
هادي خان شهنازي جنگ تپه
نامي نبرم.


مردي كه خاطرات دوران كودكي ام در كنار او و با تربيت پدرانه او در دل آواجيق زيبا سپري شد. پند و نصيحتهايي كه هميشه آويزه گوشم است و حمايتهاي مردانه اش از ناشي گري هاي كودكانه من. زماني كه از وجب به وجب خاك گوهربار آواجيق، از حد و مرز و كوه و مرتع اين دشت پهناور برايم مي گفت.
زماني كه با هم در همين كوه و دشت آواجيق عزيز، اسب مي رانديم و مي تاختيم و زماني كه با صداي دلنشينش از نغمه هاي مشهور عاشيق دهقان زمزمه مي كرد،
من بير يارين عشقينديم، او يار منه يار اولا
نينيرم يار سيز دونياني، دونيا منه دار اولا
او يار منه يار اولاندا دوشمن صدهزار اولا
سايمانام سولطاني خاني ميلي منه وار اولا


از زندگي در آواجيق و از شجاعت بي حد و حصرش در دوراني كه مرد مي خواست تا بتواني كلاهت را سرت نگهداري ولي او تاريخ يك خانواده را در سينه اش حفظ كرد و خم به ابرو نياورد و من هميشه در اين انديشه بودم كه چرا "عمو هادي، اين مرد بزرگ در آواجيق ماندگار شد؟" و اين همه سختي را متحمل گشت در حالي كه همه قوم و خويشانش و از جمله تنها برادرش و پدر شايسته و لايق بنده با طي مدارج عالي تحصيلي از دل همين آواجيق در رده هاي بالاي مديريتي كشور قرار گرفتند.
عموي عزيزم هادي خان-عكسي از دوران جبهه و جنگ

بله صحبت من از يك مرد بي نظير، لايق و غیور است از كسي كه وجب به وجب آواجيق او را مي شناسند و کهنسالان و سرشناسان آواجیق نام او را با نام اصلان خان عجین می دانند و برايش احترام خاصي قائلند.
او وجب به وجب خاک آواجیق را می شناسد و کوه و دره ای نیست که در آن اسب نتاخته باشد، او معتمد و ريش سفيد آواجيق است، ذره ذره خاك اين دشت عظيم براي او خاطره است. او از نوادگان "پاشاخان میرپنج" سرحددار آواجیق و "محمد قلي خان سرتيپ" آن دلیرمرد آزاده و پسر دوم "اصلان خان شهنازي جنگ تپه" است.

افسوس و افسوس كه اين دوران دوره مردان بزرگ نيست كه اگر بود اين وضعمان نبود و از مردان كوچك هم كارهاي بزرگ برنيايد و اينگونه است كه مردان بزرگ در گوشه اي مي نشينند و نظاره مي كنند جولان تازه به دوران رسيده هايي را كه از سر و ته آواجيق فقط كليساكنديش را مي شناسند و از تاريخش گمرك صوفعلي و نمی دانند در روزگاری نه چندان دور همین آواجیق تا ارومیه مقر حکمرانی پدران "هادی خان" و در ید قدرت ایشان بود تا حدی که سردار ماکو نیز همیشه راه دوستی ایشان را پیش می گرفت و هیچگاه جرات نکرد با این همسایه مقتدرش سرپنجه شود زیرا پاشاخان میرپنج بود و ریاست ایل آیرم.
کجا بودند مدعیان فعلی زمانی که سفیر انگلیس و فرانسه در هنگام ورود به خاک ایران با حکم دولت متبوعشان جهت کسب اجازه به محضر "سرحددار پاشاخان میرپنج" در همین آواجیق می رسیدند؟؟؟
حیف است در این مجال اسناد و تصاویر را ارائه کنم، انشاا... در فرصت مناسب تمام اسناد و تصاویر مربوطه را جهت آشنایی عزیزان علاقمند به تاریخ آواجیق ارائه خواهم کرد.
اين چند خط را تقديم عموي نازنينم كردم جهت عرض ارادت و اينكه هميشه براي جان نثاري اش مانند يك سرباز آماده ام.
"خسته نباشي عمو جان؛ خداقوت"













تقدیم به روح پرفتوح رادمرد غیور و آزاده "محمد قلی خان سرتیپ(سرحددار آواجیق)" جد بزرگوارم و اصلان خان و عزت اله خان پدربزرگهای عزیزم. روحشان شاد و یادشان گرامی.