عصر دیروز و در نهاد ریاست جمهوری، محمود احمدی‌نژاد رئیس جمهوری اسلامی ایران از تیم ملی فوتبال کشورمان که موفق به صعود به جام جهانی برزیل شدند، تقدیر و قدردانی کرد


  در این مراسم که علاوه بر رئیس‌جمهور غلامحسین الهام سخنگوی هیئت دولت، حسینی وزیر اقتصاد، محمدرضا رحیمی معاون اول رئیس‌جمهور، محمد عباسی وزیر ورزش و جوانان و سیدحسن موسوی نیز حضور داشتند از کی‌روش سرمربی تیم ملی کشورمان و نکونام کاپیتان تیم ملی با اعطای شالی مزین به پرچم مقدس جمهوری اسلامی ایران تقدیر ویژه به عمل آمد.  

  همچنین علاوه بر هدیه ۵۰ میلیون تومان نقد و حواله یک خودرو بر اساس مصوبه هیئت دولت مقرر شد تا یک مجوز ویژه برای واردات خودرو به بازیکنان و اعضای کادر فنی تیم ملی اختصاص یابد. اختصاص این هدیه از سوی رئیس جمهور در حالی صورت می گیرد، که دیشب نیز پس از پایان بازی وزیر ورزش، وعده اهدای حواله یک دستگاه خودرو به ملی پوشان را داد و سفیر ایران در کره هم، به ملی پوشان یک دستگاه گالکسی اس4 اهدا کرد.  

  اگرچه صعود مستقیم به جام جهانی ارزش ویژه ای در نزد مردم داراست، اما به نظر نمی رسد با توجه وضعیت اقتصادی موجود، اینگونه فضل و بخشش های گزاف از جیب مردم و بیت المال به فوتبالیست های ثروتمند و میلیاردر که قرارداد کمترین آنها زیر 500 میلیون تومان در سال نیست، مورد قبول عامه مردم و جامعه قرار گیرد.


توضیح مدیر وبلاگ:

  به خاطر می آورم زمانی را که بچه بودم، پسربچه ای بودم که مانند بقیه هم سن و سالهای دیگرم در پی فوتبال و یا به قول عده ای لگد زدن به توپ، و به تعبیر عموی نازنینم "کفش پاره کردن".

  به خاطر می آورم که از خیلی های دیگر در فوتبال سر بودم، در "گل کوچک" دریبل ها و شوتهای از راه دورم آن چنان دقتی داشت که بارها در طی یک بازی از فواصل دور با شوت گل می زدم. در فوتبال زمین خاکی هم سرعتم خوب بود و شوتهایم خطرناک در حدی که جندین بار به معنای واقعی کلمه "دروازه بان" با توپ وارد دروازه شد و ...

مقطعی در تیم های پایه ای مطرح بازی کردم و ...

بگذریم هدفم تعریف از خود نبود بلکه نتیجه گیری ذیل برایم مهم است:

  با فشار پدر برای چسبیدن به درس و مدرسه و ... پاره ای دلائل دیگر اولویت اولم شد درس خواندن و خواندیم و خواندیم (البته دست و پا شکسته) تا یکهو از مدرسه ما فقط دو نفر دانشگاه قبول شدند:

  یکی دوست عزیزم و همکلاسی و هم نیمکتی و همسایه مان "مهدی صبوری پور" که نفر اول کنکور سراسری در رشته علوم انسانی شد و دیگری هم من ...

  بالاخره بعد از این همه درس خواندن و استخدام و موفقیتها در محیط کار من رسیدم به اینجایی که الان هستم. ولی همبازی من در فوتبال آرش...  و  حسین... و علیرضا... درس نخواندند و کفش پاره کردند و به توپ لگد زدند و رسیدند به تیمهای رده یک و مطرح کشور ....

  حالا آن عزیزان که هفته ای یک جفت کفش پاره می کردند ماشین 600 میلیونی سوار می شوند و من که مدتهای مدید ذهنم را پاره می کردم الاغ هم برای سوار شدن پیدا نمی کنم.

الحمدلله: البته در تمام لحظات زندگی خدا را شاکر بوده ام و چیزی هم از این دنیا نمی خواهم جز سلامت و عاقبت به خیری