نگاهي به خویشتن ::->اتفاقات عجیب،تکاندهنده،زیبا و شیرین انتقال ضریح سیدالشهداء(ع)

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَی الاَرْواحِ الَّتی حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ
عَلَیْکَ مِنّی سَلامُ اللَّهِ [اَبَداً] ما بَقیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ
وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّی لِزِیارَتِکُمْ
اَلسَّلامُ عَلَی الْحُسَیْنِ وَ عَلی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلی اَوْلادِ الْحُسَیْن وَ عَلی اَصْحابِ الْحُسَیْنِ
معلولی که به واسطه ضریح شفا میگیرد
حدود ساعت 4 بامداد فردی به کاروان مراجعه و خبر شفا گرفتن فرزند معلول خود را اعلام کرد، به طوری که اظهار داشت به دلیل دور افتاده بودن روستا با موتور به سمت مسیر کاروان حرکت کردم و در وسط راه موتور خراب شد، به ناچار در یکی از روستاهای مسیر موتور را رها و با پای پیاده به سمت جاده و همراه با کاروان تا بروجرد حرکت و ذکر توسل و راز و نیاز داشتم که اواخر شب در برگشت به روستا متوجه شدم که فرزند معلولم شفا گرفته و اصرار میکرد: «بابا برو همان جایی که بودی!» بنابراین مجدداً خود را به کاروان رسانده بود.
ماجرای گیر کردن گردن جوان 22 ساله آبادانی زیر خودرو حامل ضریح و زنده ماندن او
در ورودی شهر آبادان جوانی حدود 22 ساله در حالی که با تلاش و سماجت از حلقه حفاظتی شدید عبور کرده و خود را به خودرو حامل ضریح مطهر رساند، ناگهان از ناحیه کتف و گردن زیر چرخ جلوی سمت راننده تریلر نقش بر زمین شد که همه اطرافیان را متأثر کرد و خون به صورت غیرعادی از گوشش فوران میکرد و زمین از خونش رنگین شده بود، اما خوشبختانه شامگاه همان روز مطلع شدیم که این جوان فوت نکرده و در بیمارستان بستری است.
خرابشدن تریلی حامل ضریح نزدیک روستای سادات
جالب است بدانید در مسیر کوت عبدالله تا سهراهی دارخوین، تصمیم قطعی بر عدم توقف بود، هر چند که بعضی از اهالی اصرار بر توقف کنار روستایی داشتند که همه اهالی آن از سادات محترم هستند. با وجود اصرار زیاد، باز هم تصمیم مسئولان بر عدم توقف بود تا زمانبندی در انتقال ضریح رعایت شود اما در کمال ناباوری، خودروی حامل ضریح مطهر دچار خرابی یک ساعت و نیمه شد، آن هم دقیقاً نزدیک روستای مورد نظر!
دختر سه سالهای که بهانه ضریح را گرفت
در ساوه در بدو ورود از آزادراه و در حالیکه هنوز جمعیت متراکم نشده بود اعضای کاروان خودرو پژویی را رؤیت کردند که آقا و خانم در صندلیهای جلو و طفلی حدوداً 2 تا 3 ساله در صندلی عقب چسبیده به شیشه و رو به ضریح مطهر آن چنان گریه و بیتابی میکرد که توجه اعضای کاروان را به خود معطوف و به واقع متأثر کرد. با استفاده از سیستم صوتی از پدر این طفل معصوم خواستم کودک را به ما بدهد تا کنار ضریح ببریم. ... به محض آغوش گرفتن کودک و انتقال آن به داخل ضریح مطهر، آرام گرفت و با ادب وصف ناپذیری ضریح مطهر را بوسید، بدون اینکه احساس غریبی از محیط و اطرافیان غریبه به او دست داده باشد و با وجود اینکه مدت قابل توجهی طول کشید تا پدر او از لابهلای جمعیت کثیر استقبالکنندگان برای تحویلگرفتن فرزندش به خودروی حامل ضریح مراجعه کند، هیچگونه بیتابی نمیکرد و پس از تحویل به پدر نیز تا مسافت قابل توجهی نگاه صرف به ضریح و با تکان دادن دست اوج ادب و عشق درونی را به نمایش گذاشت.
کبوتر عاشقی که زائر کربلا شد
در هنگام خروج کاروان از قم و فاصله حدود یکصد متری ضریح، توسط یکی از بدرقهکنندگان و از داخل یک خودرو تعدادی کبوتر به پرواز در آمدند و 2 روز بعد در حال پاکسازی اطراف خودروی حامل ضریح مطهر در حرم حضرت امام(ره) و بازسازی سازه پیرامونی، یکی از کبوترها در حد فاصل ضریح و کفی تریلر مشاهده شد که تلاش ما برای به پرواز درآمدنش، بینتیجه ماند. انگار دلش نمیخواست ضریح را ترک کند و نهایتاً این کبوتر عاشق هم بعد از حدود 18 روز زائر کربلا شد.
تقدیم به روح پرفتوح رادمرد غیور و آزاده "محمد قلی خان سرتیپ(سرحددار آواجیق)" جد بزرگوارم و اصلان خان و عزت اله خان پدربزرگهای عزیزم. روحشان شاد و یادشان گرامی.